تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

310

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

پرويز در اين كار آن بود كه انوشروان در پيمان باجى كه از قيصر گرفته بود ، چنان نهاده بود كه قيصر با ايرانيانى كه در خاك او باشند به نيكى رفتار كند و ايشان بتوانند در آنجا آتشكده‌ها بسازند ، و قيصر نيز چنين شرطى دربارهء ترسايان ايران نهاده بود « 1 » .

--> شيرين قدّيسه ( سيرا ) كه در بيست و هشتم فوريهء سال 559 شهيد شد نيز از مجوسيّت برگشته بود ( كارنامهء قديسان 18 مه ؛ اين كارنامه مسلّما از سريانى ترجمه شده است ) . در زمان خسرو دوّم دو مسيحى را به عنوان ارتداد از مجوسيّت در گرجستان توقيف كردند امّا يكى از ايشان فورا آزاد شد زيرا ثابت كرد كه از پدر و مادر مسيحى بوده است ( بروسه ، تاريخ گرجستان ج 1 ص 227 ) . آناستازيوس مقدّس درست پيش از سقوط خسرو دوّم به عنوان مرتد مقتول شد ( اعمال قديسان 22 ژانويه ) . اين رسم اگرچه وحشيانه بود امّا بايد وضع آن زمان را در نظر آورد . دنياى آن زمان كه از دوران باستان نيز تنگ‌نظرتر بود اصولا از تسامح دينى خيلى كم خبر داشت . علاوه بر اين كسانى كه دين تازه‌اى را مىپذيرفتند تعصّب خاصّ و گاهى خشن بر ضدّ دين پدران خود اظهار مىكردند و اين تعصّب طرف مقابل را برمىانگيخت ( مثلا بايد در نظر آورد كه شيرين قدّيسه چگونه بر آتش مقدّس تف انداخت و برسم را شكست ؛ رجوع شود به مأخذ مذكور بند 11 ) . با ترك دين قومى ، نوعى تحقير و توهين اين دين نيز همراه بود ؛ چنان كه آناستازيوس مذكور در دادگاه از تكلّم به زبان فارسى خوددارى كرد زيرا اين زبان در نظر او نجس بود ( مأخذ مذكور بند 29 ) در صورتى كه او مردى بود كه بر ضدّ روميان اقدام كرده بود ! اسلام كه اساسا حمايت از مسيحيان داخلى را متعهّد شده بود مجازات قتل مرتدان را همچنان اجرا مىكرد و اين دولت نيمه اروپائى ( روسيّهء تزارى ) كه در شرق براى استقرار برادرى و فرهنگ و تربيت مىجنگد امروز هم خروج از دين دولتى را به سخت‌ترين وجهى كيفر مىدهد . روسيّه و ايران عصر ساسانى متأخّر در يك چيز ديگر نيز شريكند . يعنى در عين اينكه ارتداد را جنايت بزرگى مىدانند كسانى را كه از دين ديگرى مرتدّ شده به دين ايشان در مىآيند به مقامات عالى مىرسانند . مقاماتى را كه خاندان نسطورى بنى يزدين به دست آورده بودند ( رجوع شود به مطالب آينده ) با قتل آناستازيوس مقايسه كنيد . ( 1 ) - ايرانيان در معاهدات صلح متعهّد شده بودند كه مسيحيان را در داخل مملكت خود تحمّل كنند و اين مطلب تقريبا مسلّم است كه روميان نيز در اين معاهدات متقابلا متعهّد شده بودند كه ايرانيان غير مسيحى را در خاك خود تحمّل كنند ؛ امّا اجراى اين تعهّدات مسألهء ديگرى است . مردم عوام قسطنطنيّه كه به خشم آمده و اجازه نداده بودند تا خانواده‌هاى سربازان گثى كه با دشمنان مملكت مىجنگيدند معبد آريائى بسازند ( يوحنّاى افسوسى ، 1326 / 3 ) آتشكده را هم نمىتوانستند دائما تحمّل كنند . آتشكدهء ادّعائى كه گويا شاپور اوّل بر كنار به سفر ساخته بود و در زمان مسعودى پاى بر جا بوده است ( ج 4 ص 80 ) ويرانه‌هاى معبدى يونانى بوده است .